مردم دنیا همچون سوارانند که در خوابند و آنان را مىرانند . [نهج البلاغه]
![]() | ![]() |
یکشنبه 26/3/1387 ساعت 1:47 عصر
رویای با تو بودن را
نمی توان نوشت
نمی توان گفت
و حتی نمی توان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است
به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی
به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتنت
و .....
و من همچون غربت زدای
در آغوش بیکران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم
و میمانم تا ابد
و تا وقتی که شبنم زلال احساست
زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریایی من .
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

یکشنبه 26/3/1387 ساعت 1:45 عصر
نذاری فاصله ها
تو هجوم سایه ها
میون غریبه ها
توی جاده ها
تو رو از من بگیرن
تو خودت خوب می دونی
توی راه زندگیم
دلخوشم به بودنت
پس نکنی یه کاری
تا نکنه فرق
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

i + سرزمین عشق
چهارشنبه 10/11/1386 ساعت 6:30 عصر
توی سرزمین آبی چشات
می کشم عکس قناری دلو
می نویسم که تو عاشقی
ولی
من در به در و قربونی تو
می گم تو این دشت خیال آرزویی
من فقط قلب پر آوازه میخوام
از شرر های نگاه ناز تو
یه سبد از گلهای آلاله می خوام
می خوام اینجا بشینم کنار تو
ببینم سیرت پاک و عزیزتو
پشت اون پرده ای که رو قلبته
بِچِشَم آروم آروم مرامتو
می خوام از روزی بگم که اومدی
باز میخوام بشنوم اون سلامتو
بشینی کنار من
با عشوه هات
باز با طعنه بگی سلامتو
باز می خوام سر بذارم رو شونه هات
گوش بدم باز به اون صدای ناز
اشک های شادی که از چشات میاد
پاک کنی با دست های پر ادعات
دوست دارم دست گرمتو
بکشی آروم رو گونه هام
با طنینی که بشینه بر دلم
دَرِ گوشم بگی تموم میشه غصه هات
دوست دارم روز تولدم رو
که بیاری شاخه مهر و وفا
بدی دست مو
بکشی عکس منو
با قلم روی درخت عشق و وفا
نکنه روزی بیاد و یادت بره
عزیزی تنها و غریب داری
از همون زبان پر مهر و وفا
بشنوم که دیگه دوستم نداری
نه
.
.
نه نمیشه باورم عزیز من
اینطوری یادت بره اسم منو
از خدا می خوام همیشه اسم منو
بذاره به یاد تو
دوست دارم بازم بیای کنار من
بگیری مثل اجل
جان منو
وقتی قهرم با تموم زندگی
بکشی با خنده هات ناز منو
نیاد اون روزی که دیگه
اشک تو
بریزه به خاطر بدی هام
عزیز مهربان من
قسم به نام پاک تو
همیشه دوسِت دارم با شِکوِهات!!!!!!!
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

سهشنبه 11/10/1386 ساعت 6:21 عصر
من خودم، عشقو شناختم
بذر عاشقی رو کاشتم
باغبون خوابش میومد
رفتم و گلها رو دزدکی دیدم
وقتی دل گفت از عاشقی
رنگمو بدجوری باختم
سر به روی زانوان عاشقی
چون تو گذاشتم
حالا این چه یاری بود
که چنین آوارم کرد
رفت از اینجا یه دیاری
با غماش دیونم کرد
وقتی من یادش می کنم
دلم از غمش می گیره
می دونم از ته دل بود
که چنین بی تاب می خونه
در باورم نیست خدایا
که روزی یاری داشتم
می نشستم پیش یارم
از حقیقت گله ای داشتم
ساقیم جز تو نبودی
قدح و باده ای داشتم
می از آن باده می خوردم
دلی بی شِکوه ای داشتم
ولی حالا که نشستم
می بینم همش یه خوابه
شاید اینجا در کنارم بودی
اما
قدحم پر از سرابه
روزگاری می نابی
از چشات

برام می ریختی
با نگاه ارغوانیت
لبم رو می بستی
ولی امروز
می نابت
فقط از اشک
چشامه
چون به فردا نگرم
زندگی فقط یه خوابه
خوابی که عمق وجودش
مثه سنگینیه درده
وقتی اشکتو می بینم
می دونی برام چه سخته؟
بیا باز تو خواب و رویام
بریم دشت گلها
روی تخت آرزوها
پشت حقایق

باز از اون جام بلورت
می بده دستم
اگر این جامو شکستم

تو بدان که باز مستم
اگر امروز به پایت
سر به سجده باز کردم
در کنار خانه ات
من بخدا طواف کردم
پذیرا باش از این دل عاشق من
تو رهین رحمتم کن
من که برده حلقه به گوشتم
به خدا بده جوابم
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

شنبه 17/9/1386 ساعت 6:41 عصر
زمانى که کسى تو را ترک مى کند زمان گریستن است ، زمانى که مى فهمى تنها هستى تو تنها کسى هستى تنها کسى هستى که گریه خواهى کرد، وقتى که قلبت را مى شکنند زمان گریستن است. کنار غم نشسته ام و دل به روزهاى رفته بسته ام. کنار درد مانده ام چه تلخ و چه جان گداز است، اکنون که در گذر زمان ایستاده ام وآهنگ حزن انگیز جدایى درونم را مملوء از غم ساخته،بگذار گریه کنم.
بگذار یکبار دیگر آواى درون خسته ام را در شفافیت حباب اشکم در گلبرگ دوستی نشانم و حقیقت را در شبنم نگاهت بیفشانم. بار دیگر نگاهى به طبیعت انداختم ولى مثل همیشه چیزى و جز غم و اندوه و حسرت و جدایى نیافتم.
باز پاییز است. باز این دل از غمى دیرینه لبریز است. باز مى لرزد به خود شاخه هاى بید سرگردان. باز میریزد بر چهره ام باران ایمان.
خداوندا!پریشانم ،باز مى بینم که بیتابانه گریانم. باز پاییز است باز روز غم است. باز پاییز است و هنگام جدایى ها باز پاییز است و مرگ آشنایى ها.
آیا این تقدیر است که مى گرید به حال ما یا مائیم که مى خندیم به
(سرنوشت)

از زندگی فهمیدم که به هرنگاهی دل نبندم زیرا همه نگاها پیام آور عشق نیستند همه نگاها معنی دوست داشتن نمی دهند وهمه نگاها بی ریا نیستند
دوستت دارم ای نازنینم
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

پنجشنبه 1/9/1386 ساعت 5:9 عصر

در آن زمان که چشمهای غرق خواب
به روی جاده خیال تو را سواره می برد
به تو سلام می کنم
به یاد آن شبی که آسمان شهر ما
برای آن وداع آخرینمان شهاب را صدا نزد
به تو سلام می کنم
و در پگاه سرد آخرینمان
و آن زمان که لحظه ای به رفتنت نمانده بود
چه عاجزانه التماست می کنم
من آن زمان که شاخه های غرق یاس و اطلسی
به یاد تو، گل نیاز می دهد
تو را نظاره می کنم
به تو سلام می کنم
چه عاشقانه می روی
دلم به یاد روزهای غرق انتظار، چه عاشقانه می طپد
چه دلبرانه می روی کنار برکه ی خیال
به آسمان چشم تو هزار بار مثل گل
سلام عاشقانه می کنم
به تو سلام می کنم
من این زمان به یاد اشکهای روز آخرینمان
به یاد التهاب قلب عاشقانمان

به اطلسی سلام بی کرانه می کنم
به تو سلام می کنم
هنوز هم دلم به یاد آن شب کنار جاده ها –
به یاد گرمی دلت
چه انتظار عاشقانه می کشد و آن زمان
به تو سلام می کنم
وداع بی بهانه ات چه سخت بود آن زمان
به یاد لحظه ی طلوع دیدنت
سپیده به تو سلام می کنم
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

سهشنبه 22/8/1386 ساعت 7:7 عصر
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

جمعه 18/8/1386 ساعت 6:22 عصر
دوست من نمی دانم می دانی یا نه
که دلم باز هوای عشق کرده
می خواد بره سراغ کسی که سالها پیش
سالها پیش در کنارش بود
ولی نمی تونه از تو دست بکشه
خیلی زندگی براش سخت شده
باز هم نمی دونم چرا
چرا دوباره این فکر له سرم زده
می خوام راحت باشم
و باز نمی تونم
راحتی من فقط با تو معنی میشه
راحتی برای کسی که
طعم خوش زندگی رو نچشیده
چه ارزشی داره
کسی که تو زندگی
فقط یکی رو دوست می داشت
و اون دوستش نمی داشت
همیشه با یاد اون زنده بودم
آیا اون از من یادی می کنه؟
خیلی میخوام اونو یه بار دیگه ببینم
بهش بگم ای بی وفا
چرا منو تنها گذاشتی رفتی
رفتی و یادت و خاطراتت رو برام جا گذاشتی
نمی دونی دل من طاقت این همه درد رو نداره؟
آخه تا کی من در حسرت داشتن تو باشم
دوستت دارم دوستم که تو بودی تمام
امید زندگی من
هنوز هم به امید دیدن تو روزگار رو سر می کنم.
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

شنبه 28/7/1386 ساعت 6:47 عصر
روزایی بود که من تنها بودم
تا تو امدی و من رو همراه شدی
تا کی بگم که تو من رو با خودت بردی
وقتی تو اومدی من چی بودم
حالا که تو هستی من چی هستم
از تنهایی در اومدم و با تو همراه شدم
خیلی دلم تنها بود
با تو که بودم خیلی زندگی برام زیبا بود
ولی چگونه تو توانستی من رو تنها بذاری ؟
این سوال چند وقته که تو ذهنم داره پر می زنه
نمی دونم دیگه به کی اعتماد کنم
دیگه دلم به کسی رضا نمیشه
همش تو رو صدا می کنه
دوست من کجایی که دل هواتو کرده
بیا ای مهربانم منو تنها نذار
دوست داشتم تو زندگی با تو باشم
ولی چی کار کنم که دست روزگار
تو رو از من جدا کرده
هنوزم تو دلم این امید رو دارم
که تو می آیی
من رو با خود به شهر عاشقا می بری
وای از اون روزی که من بی تو بمونم
بدون اون روز دیگه پایان عمر منه
دوست من دوستت دارم
این رو به دوست عزیز و مهربانم تقدیم می کنم.
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

چهارشنبه 27/4/1386 ساعت 11:20 صبح
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

پنجشنبه 17/3/1386 ساعت 7:44 عصر
من وتاریکی و رویا
من تنها. من تنها
من از تو تا ابد دور
من و درد حرفای زور
منم اون دلی که پاک شد
واسه تو یه سینه چاک شد
دلی که چشات اونو روند
عشقی که اسیر شب موند
حالا اینجا منو گیتار
کلبه عاشقی غم بار
فکر وذهنم دیدن تو
یا تو شب رسیدن تو
شب ودیدی تا به حالا ؟

از ستاره پره اینجا
ماه وگیتار وستاره
شب فقط تو رو نداره
نمی تونم باشم اینجا
می زارم میرم از اینجا
من تو رو می خوام نه ماهو
نه ستاره های راهو
یه ورق کاغذ و گیتار
بغضای شکسته بسیار
میرم اونجا که شبی نیست
دل اسیر نیست و تبی نیست
شب ومی سپارم به فردا
دیگه می مونم همونجا...

تو را دوست ندارم
اما وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم

تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا آنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
آه می دانم که دوستت ندارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

پنجشنبه 3/3/1386 ساعت 9:18 عصر
کاش چون پاییز بودم … کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های ارزوهایم یکا یک زرد می شد
افتاب دیدگانم سرد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه… چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شورو رنگ امیز بودم
شاعری در چشم من می خواند…شعری اسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد
در شرار اتش دردی نهانی
نغمه من …
همچو اوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
اشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و بد گمانی
کاش چون پاییز بودم … کاش چون پاییز بودم!...
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

پنجشنبه 27/2/1386 ساعت 5:46 عصر
می خوام باهات حرف بزنم با توئی که می خوای بری
حداقل بگوچرا چرا می خوای تنها بری؟
بذار منم باهات بیام با هم بریم به اسمون
با هم بریم ائن دور دورا، تا اخرای کهکشون
بذار منم باهات بیام تا که تو تنها نباشی

اونجا دلت زود میگیره بهتره که با من باشی
اگر که اینجا بمونم از غصه تو میمیرم
اما اگه پیشت باشم از نفسات جون می گیرم
من اینجا تنها می مونم تو میری باز یه جای دور
دعا بکن تو نبودت چشمای من باشن صبور
یه یادگاری از خودت برای من کنار بذار
شبا به یاد من بیفتُ چشماتو روی هم بذار
منم واست تا خود صبح هر شب یه اواز می خونم
این و بدون که من با تو تا اخر خط می مونم
اگه یه روزی اومدی دیدی دیگه من نبودم
دیدی کنار پنجره به راهت دلتنگ نبودم
بدون چراغ عمر من دیگه واست نور نداره
هرگز نمی خواست که بره اینجوری تنهات بذاره
اما تو لحظه های اخرش اینومی گفت با زمزمه
باید برم وقت ندارم فرصت من خیلی کمه
فقط یه پیغامی دارم برای من برسونید

اگر سراغم و گرفت سلاممو برسونید
بهش بگید تا اخرش همش فقط اسمتو گفت
از مهربونی چشمات و گرمی قلب تو گفت
بعدش دیگه پر زد و رفت با اون چشمای گریونش
اما تبسمی بودش روی لبای خندونش
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

یکشنبه 16/2/1386 ساعت 8:12 عصر
با اینکه ندیدمت دلم هر روز برایت تنگ می شود. بدیش این است که می دانم تو هستی. کاش نبودی! مثل هزاران چیز دیگر که توی این دنیا نیست ولی آدم ها باز الکی دنبالشان می گردند، نمی دانم، شاید بشود اسمش را گذاشت دلخوشی. دلخوشی من هم این است که میدانم هستی.
امروز یک چیز تازه فهمیدم. فهمیدم که اشک هایم مال تواند. فکر می کنم همه آدم ها همینطورند. به بهانه های مختلف، برای چیز های مختلف گریه می کنند اما همه اش آخر ختم می شود به همان چیزی که سال هاست توی دلت جا خشک کرده و هرچه می گذرد انگار بیشتر با تو انس میگیرد، می شود جزیی از وجودت و خلاصه اینکه تا عمرداری اشکهایت آخر مال همان یک چیز است...
برایم گفته اند اقاقی ها را خیلی دوست داشتی. من هم دوست دارم... خودم را به این راضی کرده ام که شاید گم شده ای. مثل عطر اقاقی های حیاط بچه گی هایم که یک روز یک جایی میان بازی ها و هیجان های کودکی توی دماغم پیچیدند و بعد ها هرچه دنبالشان گشتم پیدایشان نکردم...
می بینی؟ دوباره اشکهایم...
دیگر حرفی نمی زنم. فقط ای کاش بدانی که چقدر دلم برایت تنگ می شود.
هر جا که هستی مراقب خودت باش، بهانه قشنگ اشک های من...

این شعرو با تمام عشقم تقدیم میکنم به اونی که هیچ وقت صدای منو نشنید
تو
از تو گفتن عزیزم واسه من یه کمی سخته
قصه عشق تو گفتن واسه من همیشه سخته
اما من چاره ندارم واسه گفتن قصه
ادما باید بمونن پشت این درای بسته
بذار اول بگم از تو که چقدری مهربونی
تو خودت گفتی کنارم تا ابد با من میمونی
بذار بگم از اون روزی که منو تو دیدی
با نگاه سبز چشمات تو نگاه من خندیدی
بعدشم بگم از اون روزی که مثل یه ستاره
رفتی ودیگه منم ندیدمت هیچ وقت دوباره
قاب عکس دو تا چشمات همیشه گوشه طاقچه
داره باز بهم میخنده با نگاه نازو عشوه
باز دم غروب که میشه یهوئی دلم میگیره
واسه دیدن چشمات همیشه گریم میگیره
اما از اون روز که رفتی دیگه چشمام نمی خنده
دیگه دستام در عشق و به روی تو نمی بنده
کجا دنبالت بگردم تو کدوم دشت و بیا بون
بگو هستی تو میمونی بر سر این عهد و پیمون
منم از اون روز که رفتی تا همیشه چشم به راهم
تا بیائی بازم بمونی تا همیشه تو کنارم
بازم می گم یادت نره قرار ما تو اسمون
هیچ وقت فراموشم نکن همیشه یاد من بمون![]()
امیدوارم که خوشتون اومده باشه
این شعر شاید حرف دل خیلی ها باشه
همچنین میخوام در اینجا از یه دوست خوب به خاطر همه محبت هاش تشکر کنم و بهش بگم که توی غم بزرگش باهاش شریکم![]()
نوشته شده توسط: محمد جعفر مهدیان

i ْلیست کل یادداشت های این وبلاگ
[26/3/1387- 1:47 ع] رویای تو
[26/3/1387- 1:45 ع] دلتنگی
[10/11/1386- 6:30 ع] سرزمین عشق
[11/10/1386- 6:21 ع] من و دل
[17/9/1386- 6:41 ع] وقتی تو را ترک می کند
[1/9/1386- 5:9 ع] به تو سلام می کنم
[22/8/1386- 7:7 ع] پرواز
[18/8/1386- 6:22 ع] دوست من
[28/7/1386- 6:47 ع] دوران سخت زندگی
[27/4/1386- 11:20 ص] شروع قصه من و تو
[17/3/1386- 7:44 ع] من و تاریکی و رویا، تو را دوست ندارم
[3/3/1386- 9:18 ع] پائیز دلم
[27/2/1386- 5:46 ع] تنهائی
[16/2/1386- 8:12 ع] تو
[آرشیو شده ها]

خانه :: کل بازدیدها :: :: بازدیدهای امروز:: :: بازدیدهای دیروز:: :: درباره خودم :: :: لینک به وبلاگ :: :: پیوندهای روزانه :: :: لینک دوستان من :: پیمان دانلود :: لوگوی دوستان من :: :: آرشیو :: :: وضعیت من در یاهو:: :: موسیقی وبلاگ:: :: خبرنامه :: نام: ایمیل:
مدیریت
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
Atom ![]()
5620
6
10
![]()
![]()

شمالی ترین نقطه دل [91]
غذای روح و فکر [96]
دل تنگ زندگی [27]
[آرشیو(3)]

اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
ریحانه النبی ماهشهر
تعقل و تفکر
برگ سبز

![]()

![]() | ![]() |