دلها زنگاري چون زنگار مس دارند، پس آنها را با استغفار جلا دهيد [امام صادق عليه السلام]

 
دفتر شعر يه جوان

i + تو

يکشنبه 16/2/1386 ساعت 8:12 عصر

 

با اينکه نديدمت دلم هر روز برايت تنگ مي شود. بديش اين است که مي دانم تو هستي. کاش نبودي! مثل هزاران چيز ديگر که توي اين دنيا نيست ولي آدم ها باز الکي دنبالشان مي گردند، نمي دانم، شايد بشود اسمش را گذاشت دلخوشي. دلخوشي من هم اين است که ميدانم هستي.
امروز يک چيز تازه فهميدم. فهميدم که اشک هايم مال تواند. فکر مي کنم همه آدم ها همينطورند. به بهانه هاي مختلف، براي چيز هاي مختلف گريه مي کنند اما همه اش آخر ختم مي شود به همان چيزي که سال هاست توي دلت جا خشک کرده و هرچه مي گذرد انگار بيشتر با تو انس ميگيرد، مي شود جزيي از وجودت و خلاصه اينکه تا عمرداري اشکهايت آخر مال همان يک چيز است...
برايم گفته اند اقاقي ها را خيلي دوست داشتي. من هم دوست دارم... خودم را به اين راضي کرده ام که شايد گم شده اي. مثل عطر اقاقي هاي حياط بچه گي هايم که يک روز يک جايي ميان بازي ها و هيجان هاي کودکي توي دماغم پيچيدند و بعد ها هرچه دنبالشان گشتم پيدايشان نکردم...
مي بيني؟ دوباره اشکهايم...
ديگر حرفي نمي زنم. فقط اي کاش بداني که چقدر دلم برايت تنگ مي شود.
هر جا که هستي مراقب خودت باش، بهانه قشنگ اشک هاي من...
تو


 


                                          




اين شعرو با تمام عشقم تقديم ميکنم به اوني که هيچ وقت صداي منو نشنيد


تو

از تو گفتن عزيزم واسه من يه کمي سخته

قصه عشق تو گفتن واسه من هميشه سخته

اما من چاره ندارم واسه گفتن قصه

ادما بايد بمونن پشت اين دراي بسته

بذار اول بگم از تو که چقدري مهربوني

تو خودت گفتي کنارم تا ابد با من ميموني

بذار بگم از اون روزي که منو تو ديدي

با نگاه سبز چشمات تو نگاه من خنديدي

بعدشم بگم از اون روزي که مثل يه ستاره

رفتي وديگه منم نديدمت هيچ وقت دوباره

قاب عکس دو تا چشمات هميشه گوشه طاقچه

داره باز بهم ميخنده با نگاه نازو عشوه

باز دم غروب که ميشه يهوئي دلم ميگيره

واسه ديدن چشمات هميشه گريم ميگيره

اما از اون روز که رفتي ديگه چشمام نمي خنده

ديگه دستام در عشق و به روي تو نمي بنده

کجا دنبالت بگردم تو کدوم دشت و بيا بون

بگو هستي تو ميموني بر سر اين عهد و پيمون

منم از اون روز که رفتي تا هميشه چشم به راهم

تا بيائي بازم بموني تا هميشه تو کنارم

بازم مي گم يادت نره قرار ما تو اسمون

هيچ وقت فراموشم نکن هميشه ياد من بمون

اميدوارم که خوشتون اومده باشه

اين شعر شايد حرف دل خيلي ها باشه

همچنين ميخوام در اينجا از يه دوست خوب به خاطر همه محبت هاش تشکر کنم و بهش بگم که توي غم بزرگش باهاش شريکم


نوشته شده توسط: محمد جعفر مهديان


i ْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

 [26/3/1387- 1:47 ع] روياي تو
[26/3/1387- 1:45 ع] دلتنگي
[10/11/1386- 6:30 ع] سرزمين عشق
[11/10/1386- 6:21 ع] من و دل
[17/9/1386- 6:41 ع] وقتي تو را ترک مي کند
[1/9/1386- 5:9 ع] به تو سلام مي کنم
[22/8/1386- 7:7 ع] پرواز
[18/8/1386- 6:22 ع] دوست من
[28/7/1386- 6:47 ع] دوران سخت زندگي
[27/4/1386- 11:20 ص] شروع قصه من و تو
[17/3/1386- 7:44 ع] من و تاريکي و رويا، تو را دوست ندارم
[3/3/1386- 9:18 ع] پائيز دلم
[27/2/1386- 5:46 ع] تنهائي
[16/2/1386- 8:12 ع] تو
[آرشيو شده ها]


خانه
مديريت
پست الکترونيک
شناسنامه
 RSS 
 Atom 

:: کل بازديدها ::
6046

:: بازديدهاي امروز::
3


:: بازديدهاي ديروز::
6


:: درباره خودم ::

دفتر شعر يه جوان

:: لينک به وبلاگ ::

دفتر شعر يه جوان

:: پيوندهاي روزانه ::

شمالي ترين نقطه دل [96]
غذاي روح و فکر [101]
دل تنگ زندگي [28]
[آرشيو(3)]

:: لينک دوستان من ::

پيمان دانلود
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
ريحانه النبي ماهشهر
تعقل و تفکر
برگ سبز

:: لوگوي دوستان من ::






راهي به سوي کمال - به روز رساني :  8:21 ع 9/5/1387
عنوان آخرين نوشته : تعطيل










:: آرشيو ::

فروردين ماه [6]
ارديبهشت ماه [32]

:: وضعيت من در ياهو::

يــــاهـو

:: موسيقي وبلاگ::


:: خبرنامه ::

نام:

ايميل: